١٤٠٥/٠٥/١٤ ٤:٢٤ ب ظ
کد خبر : ١١٤٢٤٦
حسین سلاح ورزی در گفتگو با ماهنامه دنیای انرژی گفت:
بخش خصوصی در "سخت‌ترین" وضعیت اقتصادی قرار دارد
30 تا 40 درصد تولید صنایع پیشران کشور کاهش پیدا کرده است
وضعیت اقتصادی ایران در طول دوران جنگ و آتش بس و پساجنگ، به گونه‌ای تحلیل می‌شود که می‌توان گفت تنها تاب آوری است که آن را برقرار نگه داشته است. مفهوم تاب آوری با انگیزه حفظ امنیت ملی از یک سو و وطن دوستی و پاسداشت از منافع ملی و قطع هر گونه اقدامات تجاوزکارانه دشمن معنی پیدا می‌کند و بدین گونه بوده است که طی این سال‌ها ایرانیان سرافراز با تاب آوری، کشور را از گزند دشمن در امان نگاه داشته‌اند و نمونه بارز آن سربازان شجاع در ورطه اقتصادی است که با هر تلنگری راه برون رفت آن را می‌یابند تا بتوانند گِرایی به دست دشمن ندهند. جنگ 12 روزه و 40 روزه، نمونه‌ای از مبارزه اقتصادی ایرانیان در این عرصه بوده است که توانسته‌اند به سرعت به بازسازی پرداخته و از حداقل امکانات حداکثر استفاده را به عمل آورند. اما بر کسی پوشیده نیست که مشکلات و چالش‌ها به دلیل این جنگ تحمیلی بیشتر شده است و تنها تاب آوری و مدیریت بحران از اقدامات اولیه است که می‌تواند با گذر از این دوران وضعیت اقتصادی را بهبود بخشد.
ماهنامه دنیای انرژی برای اطلاع از وضعیت موجود بخش خصوصی اقتصادی بویژه حوزه انرژی، گفتگویی را با حسین سلاح ورزی، فعال اقتصادی و رئیس اسبق اتاق بازرگانی ایران انجام داده است. او در این گفتگو تصویری واضح از وضعیت موجود بخش خصوصی و عرصه تجاری ایران ارائه داده است. 
 

مریم میخانک بابایی
 
برای مخاطبین ماهنامه دنیای انرژی، چالش‌های بخش خصوصی را در دوره‌ای که نه جنگ و نه صلح است، تشریح کنید و بگویید که این بخش در چه وضعیتی قرار دارند؟
اگر بخواهم در مورد چالش‌های بخش خصوصی بگویم بهتر است به زمان‌های گذشته و به شروع همزمانی تحریم‌های سازمان ملل، شورای امنیت و اتحادیه اروپا که در واقع از دهه اول 90 بوده اشاره کنم. در واقع اقتصاد ایران با آن تحریم‌ها دچار تحریم‌های چند لایه و پیچیده شد که اساس اقتصاد ایران و به تبع آن فعالیت بخش خصوصی را تحت تاثیر جدی خودش قرار داده است. از دیگر سو با در نظر گرفتن آن عارضه مزمن، مقررات زائد و فضای کسب و کار نامساعد، مزید بر آن علت گردید که در مجموع اقتصاد ما یک محیط بسیار سخت و نامساعدی را برای بخش خصوصی از نظر فعالیت و توسعه فعالیت‌هایش به بار آورد.
اما با وجود آن مشکلات، متاسفانه از یک سال پیش هم یعنی از خرداد 1404 مشکلات متعدد دیگری بر آن مشکلات سَربار شد که اعم از جنگ 12 روزه و سپس اتفاقات دی ماه و بعد هم جنگ 40 روزه‌ای بود که رخ داد و تا امروز ( 23 خرداد 1405 ) بخش خصوصی در وضعیت آتش‌بس و تعلیق (امضای تفاهم نامه و پایان جنگ) قرار دارد. لذا این نااطمینانی‌ها و عدم قطعیت‌ها بسیار بسیار پیچیده تر و عمیق تر شده است.
از سویی دیگر، درکنار این مشکلات که از سال گذشته بیشتر شده است، امروز دیگر از آن کانال باریک برای تجارت و روابط بین الملل و تامین ارز و تهیه ملزومات تولید خبری نیست و متاسفانه چند ماهی است که از بین رفته است. یعنی عملا ما در این 3ماهه اخیر تا امروز(23 خرداد 1405) که تنگه هرمز ناامن و بسته شده است و کریدور کشتیرانی ما از بین رفته است به صراحت می‌توان گفت که تجارت ما به گونه‌ای متوقف شده است. زیرا تجارت ما تا حدود زیادی از مسیر دریا صورت می‌گیرد که اصلی ترین هم همین مسیر تنگه هرمز و از مسیر خلیج فارس بوده است. همچنین به واسطه کاهش جدی درآمد ارزی، امکان تهیه مواد اولیه و ملزومات تولید هم در تنگنا قرار گرفته است. ضمن اینکه از سال گذشته ما با کاهش جدی ارزش پول ملی هم مواجه بوده و هستیم.  قدرت خرید از بین رفته است و تورم به شکل قابل توجهی بالا رفته و بر اقتصاد حاکم شده است. در نتیجه همه اینها، مسائل را برای بخش خصوصی سخت تر کرده است و در حال حاضر بخش خصوصی در سخت ترین و در بدترین وضعیت اقتصادی در دوران پس از انقلاب قرار دارد. گزارش مرکز آمار هم نشان دهنده تورم بالایی است. آمارهای بانک مرکزی از تورم، برآیند این است که نرخ تورم در سال 1404، 48.3 بوده و این میزان تورم در فروردین 1405 رقم 50.6 و در اردیبهشت به 53.9 درصد رسیده است که این ارقام و افزایش ماهانه آن تبعات زیان‌باری برای فعالیت بخش خصوصی دارد.
در مورد محاصره دریایی آمریکا بگویید که این محاصره چه تبعاتی برای تجارت و صادرات ما دارد؟
این محاصره دریایی از دو جهت تاثیر جدی داشته است. یکی اینکه ما پیشترها و از سال 1390 ارتباطمان با زنجیره ارزش اقتصاد بین المللی، ارتباطی نرمال و عادی نبود و مجبور بودیم با هزار "لَطایف‌الحیل" و تکنیک‌ها، با تورم مقابله کنیم و یا از سویی تحریم‌ها را دور بزنیم که این گونه اقدامات، روش‌های پر هزینه‌ای برای مبادلات مالی ما درپی داشت و به کار برده هم می‌شد که چنین اقداماتی تجارت و رقابت پذیری را برای بخش خصوصی سخت تر کرده بود. اما در حال حاضر که این اتفاق جنگ و پساجنگ و تعلیق وجود دارد علاوه بر اینکه وضع را بدتر کرده است عملا باعث شد که با بسته شدن تنگه هرمز امکان صادرات و واردات یعنی صادرات محصول تولیدی را از دست بدهیم. همچنین امکان تامین مواد اولیه و ملزومات را هم نداشته باشیم.
از منظری دیگر اتفاقی که افتاد این بود که عملا بخشی از نیاز ارزی را که از محل صادرات تامین می‌کردیم از دست بدهیم و این دریافت ارز ما کاهش یابد. مثلا از کانال پتروشیمی‌ها، فولادی‌ها و شرکت‌های معدنی یا تمام کسب و کارها و بنگاه‌های اقتصادی این دریافت ارز کاهش یافت و این توقف کانال درآمد ارزی باعث شد که تولیدکنندگان نتوانند مواد اولیه مورد نیاز تولیدشان را تامین کنند و از این جهت می‌توان گفت که اختلال برای ما جدی بود.
در حال حاضر وضعیت تولید با توجه به اینکه واردات مواد اولیه با مشکلاتی مواجه است چگونه است؟ آیا اینکه واحدها مواد اولیه در دسترسی ندارند می‌توان گفت که بیشتر واحدها به تعطیلی و توقف تولید رفته‌اند؟
واقعیت این است که به هر روی جنگ‌ها همواره باعث نابسامانی می‌شوند. در کشور ما نیز دست کم بر اساس آمار موجود، آن صنایع پیشران اعم از فولادی‌ها و پتروشیمی‌ها تا حد 30 تا 40 درصد توان تولیدشان کاهش پیدا کرده است و قطعا این موضوع اثر خود را در زنجیره تولید نشان خواهد داد. وقتی تولید محصولات پتروشیمایی اعم از پت و پی‌وی‌سی و پ پ کاهش پیدا کند پس روی زنجیره طولانی از بنگاه‌های کوچک و متوسطی که مواد اولیه‌شان مرتبط با آن محصولات است، اثر می‌گذارد. به طور مثال وقتی که ما یک واحد تولیدکننده بوتادین داریم که اگر از مدار خارج شود عملا آن تولیدکنندگانی که "پی‌وی‌آر" و "اس‌وی‌آر" تولید می‌کنند، آن کارخانجات و پتروشیمی‌ها هم دچار مشکل می‌شوند. به عبارتی  وقتی "اس‌وی‌آر" و پی‌وی‌آر" تولید نشود عملا فناوری مرتبط با حوزه لاستیک سازی دچار مشکل می‌شود.
لذا به صورت زنجیره‌ای روی توان تولید و هم روی اشتغال تاثیر می‌گذارد. از سویی دیگر، دست‌کم در این جنگ تحمیلی، بخشی از ظرفیت تولید گاز و یا تولید برق ما از بین رفته است و حتی با توجه به شرایط کشور در فصل گرما، قاعدتا اولویت قطع برق منزل مسکونی نیست، پس دوباره فشار کمبود برق به بخش تولید وارد می‌آید و یا در فصل سرما ترجیح این است که مناطق مسکونی گاز مورد نیاز گرمایشی آن‌ها تامین شود و باعث می‌شود واحدهای صنعتی گازشان قطع شود. بنابراین مشکلات و فشاری مضاعف بر فعالیت صنایع و بخش خصوصی به بار خواهد آمد.
اشاره به مشکلات ارزی کردید. این کمبود منابع ارزی چه تبعاتی بر تولید خواهد گذاشت از سوی دیگر با توجه به توقف و کاهش واردات به دلیل مشکلات تجاری و اهمیت واردات ملزومات و تجهیزات تولید، بگویید که اگر ارز نباشد چه آثار زیانباری بر تولید خواهد داشت؟
معمولا منابع درآمدی در کشور ما یا حاصل از صادرات بوده و یا از طریق عوارض دولتی مثل مالیات و غیره است، وقتی که امکان صادرات نفت که اصلی ترین منابع دولت بوده از یک سمت با محدودیت مواجه شده است و از سویی دیگر دو بخش اصلی پیشران ما مانند پتروشیمی‌ها و دیگر فولادی‌ها که ارزآورند با مشکل تولید مواجه شده‌اند، آثار زیان بار آن را می‌توان درک کرد.
پتروشیمی‌ها، قرار بود در سال 1405 حدود 16 میلیارد دلار صادرات داشته باشند. الان به نظر می‌رسد که با مجموع اتفاقاتی که تا به امروز افتاده است به نظرم بعید است که ما تا پایان سال بتوانیم بیش از6 میلیارد دلار درآمد حاصل از پتروشیمی‌ها را داشته باشیم. حال تصور کنید که 6 میلیارد دلار هم به دست آید، قاعدتا بخشی از این رقم باید صرف پرداخت اقساط بانکی مجتمع‌های تولیدکننده باشد و بخشی برای تامین مواد اولیه و کاتالیست‌ها صرف شود و اگر ارزی هم باقی بماند، صرف بازسازی بخش‌هایی از خسارت باقی مانده جنگ باشد. پس ببینید عملا مثلا در جایی مثل صنعت پتروشیمی که می‌توانست 10 تا 12 میلیارد دلار منابع ارزی در اختیار بانک مرکزی و دولت باشد و دولت از آن استفاده کند، برای واردات صرف می‌شود و از بین می‌رود. وقتی که بر اساس آمار گفته شده حداقل در این سه ماهه از ابتدای جنگ تا پایان اردیبهشت صادرات نفت ما 10 درصد کاهش پیدا کرده و درآمد ارزی صادرات نفت و میعانات گازی به یک دهم و یا یک پنجم رسیده است اینها همه تنگنای ارزی برای دولت و بانک مرکزی بوجود می‌آورد. واقعیت این است که در شرایطی که کشور مجموعه‌ای از نیازها را دارد که شامل نهاده‌های اساسی و کالاهای استراتژیک و دارو و غیره است و یا نیازمند بنزین و گازوئیل که اینها نیاز استراتژیک است و بنگاه‌های اقتصادی نیازمند مواد اولیه و ماشین الات و تجهیزات است، قاعده بر این است که اولویت را بر تامین نیازهای اساسی بگذارد، لذا پیش‌بینی این خواهد بود که اساسا دولت و بانک مرکزی، ارزی که دارد در اختیار واحدهای تولیدی قرار دهد تا این واحدها با مشکلات پیچیده تر و جدی تری مواجه نشوند.
 با توجه به اینکه ارز در داخل کشور با کسری مواجه است و صادرکنندگان می‌بایست ارز خود را بر مبنای تعهدات ارزی تحویل دهند آیا پیشنهاد می‌شود دولت برای مساعدت به این واحدها اجازه دهد که آن‌ها ارز بیشتری را در اختیار داشته باشند تا بتوانند مواد اولیه خود را از راه‌های مختلفی تامین کنند و یا برای بازسازی استفاده کنند که منجر به تعطیلی واحد تولیدی‌شان نشود؟ آیا باید دولت حمایت بیشتری داشته باشد؟
 ما اولا بحثی تحت عنوان تعهدات ارزی معوقه داریم که بخشی از این شرکت‌ها و کارخانجات، صادراتی که قبلا انجام دادند و رفع تعهد نکردند باید تامین کنند که این یک مشکل دولت است. اما اگر منظور شما این است که از محل صادرات جدید می‌بایست تعهد ارزی از سوی صادرکننده، کمتر قرار گیرد، این موضوعی است که اولا باید تعهد صورت گیرد اما به دلیل چالش‌های امروز بخش خصوصی به نوعی می‌توان گفت که دولت می‌بایست این بخش را حمایت کند. اما واقعیت این است که دولت گرفتار این اوضاع شده است. همانگونه که گفتم از یک سو دولت یک وظیفه حاکمیتی دارد که برای تامین نیازهای اساسی کشور بایستی مدیریت و کنترل کند. ارز صادرات را تخصیص بهینه دهد تا شرکت‌های بخش خصوصی مخصوصا کوچک و متوسط صادرات محور باید بتوانند از این منابعشان برای تامین مواد اولیه‌شان و همین طور تجهیزاتشان منتفع شوند تا بتوانند تداوم تولید و صادرات داشته باشند. لذا شرایط سختی است ولی می‌شود یک سازوکار و مکانیزمی برای آن تعریف کرد که کماکان دولت بتواند از آن، ارز حاصل از صادرات بنگاه‌های بزرگ خصولتی و شبه دولتی و تحت نظارت نهادهای عمومی را مدیریت کند. از دیگر سو، راهکاری را برای بنگاههای کوچک تر تامین کند تا بخش‌های مختلفی از اقتصاد بتوانند با واردات از طریق محل صادراتشان هم تعهدات خود را انجام دهند و هم دوباره نیازهای کشور و نیازهای خودشان را تامین کنند.
در یک تا دوسال  گذشته که با شما و دیگر کارشناسان و فعالان اقتصادی مصاحبه می‌کنیم دائما از افت شدید سرمایه گذاری در کشور یاد می‌کردید و آن را یک مشکل بزرگ عنوان می‌کردید. اما الان که اگر حتی نقدینگی هم وجود داشته باشد باید به بحث بازسازی و یا صرف هزینه‌های سرسام‌آور برای تامین مواد اولیه برای تولید برسد. آیا می‌توان گفت که نه تنها توسعه به شکل واقعی صورت نمی‌گیرد بلکه سرمایه گذاری هم رشد قابل توجهی نخواهد داشت و حتی رشد منفی از خود نشان می‌دهد. در این مورد چه نظری دارید؟
بالاخره بعد از هر جنگی خیلی‌ها معتقدند بعضا فرصت‌هایی هم برای سرمایه گذاری و رشد اقتصادی و برگشتن به یک ظرفیت تولید و ...فراهم می‌شود. به نظرم این هم جزو موضوعات و مواردی است که دولت و حاکمیت باید به آن هوشمندانه برخورد کند. اساسا بعد از خروج ترامپ از برجام، کشورمان رفته رفته به سمتی رفت که نرخ سرمایه گذاری در آن کاهش پیدا کرد که از یک جایی از 1400 به بعد دیگر استهلاک از نرخ سرمایه گذاری پیشی گرفت و  موضوع سرمایه گذاری منفی شد. لذا من فکر می‌کنم در اینجا باید با برنامه پیش رفت. یعنی ما آن بحث بازسازی و سرمایه گذاری‌ها را ببریم در آن قسمتی که اولویت‌هایش تعریف شده است و ارزش افزوده بیشتری داشته باشد تا کمک بهتری به اقتصاد کند. در نهایت باید گفت هیچ جنگی بدون آسیب و پس‌رفت و از دست رفتن برخی از فرصت‌ها نمی‌تواند باشد.
در پایان، چه جمع بندی از چالش‌های اقتصادی بحش خصوصی و وضعیت موجود دارید؟
فکر می‌کنم باید اول اینکه آرزو کنیم که در واقع این فشار و تعرض به این آب و خاک و جنگ تحمیلی و این اتفاقات خیلی زودتر از سر این کشور و مردم برداشته شود و شرایطی فراهم شود که نه تنها آرامش و امنیت و آسایش و شرایط عادی حاکم بر کشور، اقتصاد و کسب و کارها شود، بلکه با رسیدن و دستیابی به یک تفاهم وتوافق، ایران هم به زنجیره ارزش اقتصاد بین الملل برگردد. امکان تجارت معقول و مرسوم و مراودات بانکی فراهم شود، چون اساسا هیچ توسعه صنعتی و توسعه اقتصادی بدون تجارت و بدون امکان استفاده بهینه از مزیت‌های نسبی کشور فراهم نخواهد بود.   
برچسب ها
چاپ خبر چاپ خبر
ارسال به دیگران ارسال به دیگران
نظرات
نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
نظر :